کد خبر: 6025

تاریخ انتشار: 1396-02-04 - 04:37

نسخه چاپی | دسته بندی: فرهنگی / چهره ها / هنر / اهل بیت علیهم السلام
+2
بازدیدها: 1 314

اسم اعظم

سروده آیت الله سیدحسین شمس –مدظله- در کمالات وجودی حضرت  محمدبن عبدالله خاتم الانبیا صلوات الله علیه وعلی آله […]

سروده آیت الله سیدحسین شمس –مدظله- در کمالات وجودی حضرت  محمدبن عبدالله خاتم الانبیا صلوات الله علیه وعلی آله

 

اوّل قوس نزول و آخر قوس صعود

 اسم اعظم، سرّ آدم، خطّ سرلوح وجود

 

غايت‏ الغايات صنع ايزدى، اصل‏الاصول

 واجب ممكن‏ نما گو، ليك با حفظ حدود

 

مظهر غيب‏ الغيوب و عالم بى ‏انتها

 كنز مخفى را نمايان، نسخه اصل وجود

 

يكّه‏ تاز عرصه ميدان عشق لم‏ يزل

 روشن از نور وجودش، عالم غيب و شهود

 

دفتر ايجاد را كرده مزيّن، نام او

 بهر تعظيمش ملائك كرده آدم را سجود

 

فاش گويم گر نبودى ذات پاكش در وجود

 رشته نظم اتم، از يك‏دگر بگسسته بود

 

عالم خلقت بدونش قابل خلقت نبود

 بى‏ وجودش هر دو عالم مى‏ گسست از تار و پود

 

حكمت واجب تعالى كرده صادر بهر وى

 حكم أخرِج از عدم را، زان‏كه او بى ‏نقص بود

 

زاده آدم به ظاهر، در حقيقت باب حق

 حلّ اين مشكل نما، كن سرّ اين را وانمود

 

گوهر يكتاى عالم دانمش، درّ يتيم

 آيت كبرى و مجلاى اتم، ثانى الوجود

 

مرغ عصيان پَر نزد در ساحت قدسش دمى

 چون كه ايزد، عصمت او را اراده كرده بود

 

از حرم رفتى شبان‏گه سوى اقصى با بُراق

 از حضيض آمد به اوج، آن كوكب برج وجود

 

قدسيان آراسته صف، با همه حفظ ادب

 منتظر بهر قدومش، ديده ‏ها در راه بود

 

قابَ قوسين گشت معراجش و يا نزديك‏تر

 از تمام ماسوى او گوى سبقت را ربود

 

قاب قوسين شد مقام وصل، يا نزديك‏تر

 حبَّذا عبدي كه دربانش امين وحى بود

 

در مقام قرب رفتى تا كه جبريل امين

 لَو دَنَوْتُ أنمُلَةً لاَحتَرَقتُ گفته بود

 

در غُرُق‏گاه حق آمد، هم غُرُق را او شكست

 ليك با اذن خصوصى، در غُرُق‏گه ره نمود

 

شد به خلوت‏خانه تا ز اسرار گردد مطّلع

 تا شود غيب از برايش يك‏سره عين شهود

 

شد حجاب غيب يك‏سو، تا لقا حاصل شود

 گوييا فصلى ميان او و محبوبش نبود

 

ليك، قدرى فاصله ما بين او تا حق بماند

 حدّ فاصل بين امكان و وجوب، اين‏قدر بود

 

بهر ممكن، هر كمالى ممكن، او را واجد است

 نَزِّلونا را رعايت در حقش بايد نمود

 

دون حق، مافوق خلق آمد، بوَد حدّ وسط

 بين امكان و وجوب، در عالم غيب و شهود

 

دستى از حق، فيض بگرفت و به دست ديگرش

 از ثرى تا بر ثريّا غرق فيض حق نمود

 

زان‏كه او مجراى فيض آمد به كلّ ماسوى

ديگران گشته طفيلىّ و فقط او اصل بود

 

زين ‏جهت او هادى تكوينى و تشريعى است

 جوهر فرد است او در عالم فيض وجود

 

هست او افضل زِ نوح و عيسى و خضر و خليل

 مقتداى لوط و موسى و سليمان است و هود

 

اوست علم و حلم و فضل و حكمت ناب و شرف

 روح احسان و كرامت، معنى لطف است و جود

 

با حريصٌ، باخِعٌ نیز با خُلقٍ عظيم

در مقام قرب با او ادنی خدا او را ستود

 

هست او شايسته لولاك، در نظم اَتَمّ

 چون بدون او نظامِ تامّ در خلقت نبود

 

رتق و فتق عالم امكان مسلّم باشدش

 از حروف عاليات او اوّل آمد در وجود

 

بود اعلا فردِ ممکن، صادر اوّل ز حق

 عقل كلّ و كلّ عقل و بى‏نظيرِ در وجود

 

از فروغ پرتو نور وجود انورش

 نورافشانىّ شمس است، اى بر او صدها درود

 

عبدِهِ را واجد آمد در مقام قرب حق

 از همه دل برگرفته، دل به ذاتش بسته بود

 

مقصد او در عبادت، ذات پاك لم‏يزل

 چون سزاوار ستايش، ذات او دانسته بود

 

نى براى جنّت و يا ترس از نارش بُدى

 چون هواخواهى و خودخواهى سزاوارش نبود

 

گفت سبحان الّذي أسرى بعبده ذات حق

 گوئيا مدحى برايش غير از اين مدحت نبود

 

تا مقام بندگى گردد هويدا بر همه

 انتخابِ اين صفت،