کد خبر: 5973

تاریخ انتشار: 1395-08-27 - 15:07

نسخه چاپی | دسته بندی: یادداشت مدیرمسئول / فرهنگی / دانشگاه / چهره ها / اخلاق و تربیت
+1
بازدیدها: 485

معلمی خلیق و پرتلاش، به یاد مرحوم دکترمحمدکاظم خواجوایان، سیدمحمدکاظم شمس

به یاد مرحوم دکترمحمدکاظم خواجوایان رحمت الله علیه […]

درتاریخ 23 مهرماه 1395 ایمیلی دریافت کردم از مرکزآثار مفاخر و اسناد دانشگاه فردوسی مشهد به این شرح:

با سلام و احترام

مرکز آثار مفاخر و اسناد دانشگاه فردوسی مشهد با همکاری گروه تاریخ دانشکده ادبیات بر آن است تا به مناسبت بیست و سومین سالگرد درگذشت زنده یاد دکتر محمد کاظم خواجویان، رییس خوشنام و تاثیر گذار دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد در دهه 60، مجلس بزرگداشتی برگزار نماید و کتابچه ای از خاطرات و یادداشت های دوستداران و شاگردان و همکاران ایشان منتشر نماید.

لذا از جنابعالی درخواست می شود تا خاطرات، نوشته و احیانا عکس ها و اسناد خود را در این باره تا 30 مهرماه 1395 ارسال نمایید.

با سپاس

که ضمن خوشحالی از این فرصت، چندخاطره کوتاه را تقدیم می کنم:

 

اولین دیدار

برای اولین بار، مرحوم آقای دکترمحمدکاظم خواجویان را  در سال تحصیلی 1349-1350 زمانی که کلاس ششم دبستان بودم، دیدم. روزی همراه برادر بزرگم آقای مهندس سیدمحمدجوادشمس - که آن موقع کلاس دوم دبیرستان عطایی، واقع درخیابان توحید، خیابان رضوی بود- برای تجربه دیدن فضای دبیرستان،  درنوبت بعدازظهر به آن دبیرستان رفتم، از جمله دانش آموزان آن دبیرستان آقای سیداحمدهاشمی نژاد بود که درکلاس سوم دبیرستان مشغول تحصیل بود. و ازجمله دبیران هم آقای سیدهادی خامنه ای بود. درساعت تفریح که درحیاط مدرسه بادوستان و آشنایان برادرم درحال گفتگو بودیم، و درپایان زمان استراحت،  معاون دبیرستان آقای دکترخواجویان از دفتر بیرون آمد و درایوان مشرف به حیاط مدرسه،  زنگ آغاز ساعت دوم را نواخت. ایشان از فاصله چندمتری دیدم، با قدی بلند، باکراوات و بدون کت...

 

دبیرستان حجت

سال تحصیلی یادشده به اتمام رسید، در روزهای پایانی تعطیلات تابستان 1350، برای ثبت نام در دبیرستان، به توصیه خود ایشان که دبیرستانی مستقل از دبیرستان عطایی تاسیس کرده بودند، با نام دبیرستان حجت، واقع درخیابان سناباد خیابان مولوی، همراه پدرم رفتم. آن موقع هنوز دبیرستانهای دولتی هم شهریه می گرفتند، مبلغ شهریه 118 تومان بود. نزدیکی این مدرسه به منزل(خیابان دانشگاه)، برایم بهتر از دبیرستان عطایی بود وشاید با حدود 5 دقیقه به مدرسه می رسیدم. بااطلاع از وضع تحصیلم در دوره ابتدایی که از کلاس سوم ابتدایی آغاز کردم و کلاس پنجم را جهشی خواندم و عملا دوره 6 ساله دبستان را در سه سال خوانده بودم، موردتوجه ایشان قرار گرفت.

به همین دلیل وشناخت و سابقه آشنایی استاد خواجویان باپدرم و.. باعث شد، تا در روز اول سال تحصیلی بامراجعه استاد به کلاس، سابقه تحصیل دبستان در سه سال را برای هم کلاسی ها بیان کردند.

از زمان آشنایی ایشان با پدرم و باعلاقه ای که ایشان به مباحث دینی و حضوربیشتر فعالیت های دینی در میان نسل جوان داشت، هر از چندگاهی به منزل ما می آمد و باطرح سوالات خود از ابوی، دیدگاه و سوالات را طرح و پاسخ دریافت می کرد. آشنایی پدرم بافلسفه و علوم عقلی از مسایل مورد توجه ایشان بود که حوزه مشهد بعد از حضور مرحوم میرزامهدی اصفهانی ره، یا فلسفه نمی خواندند و یا عالمان مباحث عقلی و فلسفی، مورد بی مهری جو غالب حوزویان بود؛ از آنجا که ایشان سوالاتی که برای نسل جوان پیش می آمد ودریافت  پاسخ آن را از آیت الله سیدحسین شمس که اطلاع به مبانی عقلی و تبیین مسایل عقایدی را داشتند، برای ایشان مغتنم ومورد علاقه بود، لذا گاهی این جلسات در منزل به بیش از 3 ساعت طول می کشید.

از جمله دبیران دبیرستان آقای بهروزتاجور دبیر ادبیات بود. ایشان در درس انشا به جای موضوع مشخص، شیوه اش موضوع آزاد بود که تا تمرینی باشد و فرد در هرموضوع که علاقه دارد، بنویسد. البته به منظور آشنایی با نثر تازه، کتاب هایی را برای مطالعه معرفی می کرد، از جمله کتاب سگ ولگرد، صادق هدایت. طبیعی است برای تهیه کتاب، همانند سایر نیازها، به پدرم گفتم ایشان کتاب را تهیه و مطالعه کردند، بجای آنکه کتاب را به من بدهند، در نوشتن انشا همانند دوران ابتدایی کمک کردند و در ضمن آن، درباره ضرورت تربیت صحیح و...مواردی را بیان کردند و به عنوان انشا آن را درکلاس خواندم، از جمله این که باید مواظب بود برای نونهالان کتاب هایی امثال سگ ولگرد که کتابی است که برای نونهالان بدآموزی دارد، توصیه نشود و..!

طبیعی بود ایشان از این مسئله گلایه مند شد و درزیر انشا نامه ای برای پدرم نوشت وپاسخی به مطالب انشا واصرار براین که کتاب نهیه شود واجازه دهید خود  دانش آموز انشا بنویسد. بعد از آن، پدرم به عنوان گلایه ،به مدرسه آمدند و ضمن دیدار با اقای دکترخواجویان، موضوع را طرح کردند. به صورت طبیعی ایشان هم مسئله را با دبیر مطرح و گرچه ظاهرا موضوع خاتمه یافت ولی هرازچندگاهی، احیانا بر سر موضوعی تازه و با دبیری دیگر، مجدد ملتهب می شد.وبا دخالت و درایت ایشان حل می شد. همین مسئله باعث شد که ایشان از رفتار پدرم به عنوان کسی که تربیت فرزندان را فقط در خانه دنبال نمی کنند، بلکه به آموزش های مدرسه نیز حساس اند، یاد می کردند...

سخنرانی در19رمضان

در روز 19 رمضان 1391 قمری(برابر با 17آبان 1350)، به مناسبت سال روز ضربت خوردن حضرت امیرالمومنین علیه السلام، بعد ازنماز ظهر، تمام دانش آموزان درسالن مدرسه جمع شدند وایشان سخنرانی در فضایل حضرت داشتند که از جمله ازقضاوتهای معروف حضرت و تقسیم 17 شتر بین 3نفر با سهام یک نهم ، یک سوم و یک دوم را بیان کرد که حضرت با افزودن یک شتر ازخودشان به تعداد شتران موجود، این کار را انجام دادندو سهم هریک2، 6 و9 راس شتر و جمع آن شد 17راس و یک شتراضافه شده هم باقی ماند!

پس از اتمام سال تحصیلی - که شاگرد اول درکلاس شده بوده بودم- و باتوجه به تغییر نظام آموزشی به راهنمایی تحصیلی و...ایشان تصمیم به انحلال دبیرستان حجت گرفت؛ برای دریافت پرونده و ثبت نام در دبیرستانی دیگر همراه پدر درتابستان 1351 به مدرسه رفتیم. ایشان سوال کردند که قصد دارید درکدام مدرسه ثبت نام کنید وابوی مدرسه عطایی را که برادرم هم سال سوم آن را به اتمام رسانده بود، بیان کردند.

اما اقای خواجویان درجواب گفتند که نه مناسب نیست و دردبیرستان علوی ثبت نام کنید.

 مرحوم حجت الاسلام سیدحسین سیدی علوی بنیانگزار ورییس دبیرستان علوی در دوران تحصیلات حوزوی، باپدرم درمدرسه نواب مشهد بودند وسابقه آشنایی داشتند؛ اما پدرم گفتند که شهریه آن دبیرستان شنیده ام که زیاد است و درتوان ما نیست. آن سال که شهریه دبیرستان حجت 118تومان بود، دبیرستان علوی شهریه اش 2000تومان بود.

آقای دکترخواجویان پرسید چقدر می توانید؟ گفتند به اندازه ای که به شما پرداختیم!

ایشان گفت باشد من با آقای سیدی علوی مطرح می کنم.

پدرم گفتند پس در این صورت برادر بزرگتر هم که باید سال چهارم، رشته ریاضی برود و دبیرستان عطایی ظاهرا این رشته را ندارد، بتواند نیز برود.

گفتند که ایشان را هم صحبت می کنم.

چند روز بعد اطلاع دادند که باموافقت اینکه برای هر دو نفر جمعا 250تومان پرداخت کنید! باید فقط امتحان ورودی دهیم. امتحان ورودی در روز مقرر انجام شد و هر دو با همان شهریه و تا زمان انحلال دبیرستان علوی- در سال تحصیلی 54-55 و در سال پنجم دبیرستان - با همان مقدار شهریه وبدون افزایشی، دبیرستان علوی رفتم. که با اقدام و لطف خاص آن مرحوم عملی شد.

در این سال ها برای اخذدکتری در رشته تاریخ اسلام از پاریس و نوشتن پایان نامه، علاوه برجلساتی که هرازچندگاهی منزل ما می آمدند، تعداد دفعات آن بیشتر وسولات خود را باپدرم  مطرح می کردند و به این وسیله درمنزل مان خدمتشان می رسیدم.

 

واسطه ازدواج

درفرودین 1364 که ازقم به مشهد مشرف شده بودم، زمینه ازدواج فراهم شد، که اتفاقا خانواده همسرم، سابقه دیرین و آشنایی با آقای دکترخواجویان داشتند.

باقرارقبلی، همراه پدر به منزل ایشان واقع درخیابان سناباد خیابان شهریار رفتیم و این بار به قصد تحقیق در مورد خانواده همسر...

در این جلسه برخلاف قبل که از عدم ورود حوزه به فضاهای لازم علوم مورد نیاز جامعه واین که باید پاسخگوی نسل تازه بود، از رشدی که پس از انقلاب پدیدآمده اظهار شگفتی می کردند.

ایشان گفتند درجلسه ای خدمت علامه جعفرمرتضی عاملی که آن سال ها به دلیل ادامه جنگ لبنان، ساکن قم بود وگاهی مشهد مشرف می شد، بودند. گفتند که درآنجا طلبه بسیارجوانی را دیدم به نام آقای رسول جعفریان که بسیار مسلط به تاریخ اسلام بود وبرای ایشان باعث تعجب و خوشحالی بود.

برای اولین بار نام اقای جعفریان را آن روز می شنیدم، ایشان متولد 1343 است یعنی در آن زمان حدود 21سال سنش بوده است، که اطلاعش ازتاریخ موردتوجه اقای دکترخواجویان قرار گرفته بود. البته هنوز یادم رفته این خاطره را به دوست عزیزم، حجت الاسلام اقای دکتررسول جعفریان از چهره های برجسته واستادتمام دانشگاه تهران، بیان کنم.

ضمنا بعد از بیان هدف از آن جلسه وضمن معرفی و تایید کامل خانواده همسرم، خودشان پیشنهاد کردند که درجلسه ای که مرسوم است و برای توافق برگزار می شود، به عنوان واسطه ای که دوطرف را می شناسد، حضور یابد؛ این جلسه در روزجمعه 9فروردین 1364 و باحضور ایشان برگزارشد و تلاش زیاد ایشان به نتیجه رسید وعملا حق دیگری از ایشان به گردن حقیر افزوده شد.

گرچه چون برای تحصیلات حوزوی از1359 به حوزه علمیه قم رفته بودم و سالی یک یا دوهفته بیشتر به مشهد مشرف نمی شدم، و پدرم نیز از همان سال به قم هجرت کردند، توفیق دیدار دیگری حاصل نشد.

البته وضعیت جسمی ایشان چندان مشکلی نداشت، گرچه درهمان روزی که به قصد تحقیق موضوع ازدواج خدمت ایشان رسیدیم از وضعیت جسمی و برخی عوارض آن نکاتی را گفتند...

خبرارتحال ایشان برایم باورکردنی نبود آن هم درسن 55سالگی که انتظار این بود سال ها از تجربه ودانش ایشان درکسوت ریاست دانشکده ادبیات مشهد، جامعه دانشگاهی بهره ببرند، تقدیر چنین بود که چشم از این جهان فروبندند..عاش سعیدا و مات سعیدا..

خداوند روح ایشان را مهمان تفضلات اهل بیت علهم السلام گرداند که درجهت ترویج فرهنگشان تلاشی مستمرو خستگی ناپذیر داشت

وسلا علیه یوم ولد و یوم یموت ویوم یبعث حیا.

والسلام علینا وعلی عبادالله الصالحین

سیدمحمدکاظم شمس

قم، 30مهر1395

 

معلمی خلیق و پرتلاش، به یاد مرحوم دکترمحمدکاظم خواجوایان، سیدمحمدکاظم شمس

 

معلمی خلیق و پرتلاش، به یاد مرحوم دکترمحمدکاظم خواجوایان، سیدمحمدکاظم شمس

 

معلمی خلیق و پرتلاش، به یاد مرحوم دکترمحمدکاظم خواجوایان، سیدمحمدکاظم شمس

 

معلمی خلیق و پرتلاش، به یاد مرحوم دکترمحمدکاظم خواجوایان، سیدمحمدکاظم شمس

 

معلمی خلیق و پرتلاش، به یاد مرحوم دکترمحمدکاظم خواجوایان، سیدمحمدکاظم شمس

 

معلمی خلیق و پرتلاش، به یاد مرحوم دکترمحمدکاظم خواجوایان، سیدمحمدکاظم شمس

 

معلمی خلیق و پرتلاش، به یاد مرحوم دکترمحمدکاظم خواجوایان، سیدمحمدکاظم شمس

 همچنین

آیین بزرگداشت دکتر محمدکاظم خواجویان در دانشگاه فردوسی مشهد

تگ های مطلب:
ارسال دیدگاه

  • bowtiesmilelaughingblushsmileyrelaxedsmirk
    heart_eyeskissing_heartkissing_closed_eyesflushedrelievedsatisfiedgrin
    winkstuck_out_tongue_winking_eyestuck_out_tongue_closed_eyesgrinningkissingstuck_out_tonguesleeping
    worriedfrowninganguishedopen_mouthgrimacingconfusedhushed
    expressionlessunamusedsweat_smilesweatdisappointed_relievedwearypensive
    disappointedconfoundedfearfulcold_sweatperseverecrysob
    joyastonishedscreamtired_faceangryragetriumph
    sleepyyummasksunglassesdizzy_faceimpsmiling_imp
    neutral_faceno_mouthinnocent

عکس خوانده نمی شود