کد خبر: 5915

تاریخ انتشار: 1395-04-04 - 21:30

نسخه چاپی | دسته بندی: فرهنگی / چهره ها / هنر / اهل بیت علیهم السلام
+1
بازدیدها: 757

گوهر یکتای عالم

سروده ای از آیت الله سیدحسین شمس در بیان مقامات اميرالمؤمنين امام علی علسه السلام […]

 

 

 

گوهر يكتاى عالم، تاج‏دار لا فتى

 منبع علم و ادب، گنجينه جود و سخا

 

دانش‏ آموز حقيقت نزد حقّ لم‏ يزل

 نكته‏ دان علم سرمد، صاحب حمد و لوا

 

مركز اسرار پنهانىّ و مجلاى اتم

 آن كه در كون و مكان، فرمان‏ده و فرمان‏روا

 

قدسيان در مكتبش درس ادب آموختند

 درس تسبيح خدا آموختند از مقتدا

 

حامل نور ولايت، حاكم ارض و سماء

 همسر بانوى عصمت، ابن عمّ مصطفى

 

اكمل كلمات حق باشد، ولى بعد از نبى

 مظهر يا عالى و اعلى، مَثَل در ماسوى

 

آن لب شكّر شكن، گر بشكفد بهر سخن

 جمله ذرّات، حيران گردد از اين ماجرا

 

او كتاب حق بود، تكوينى و تشريعى‏اش

 مظهر تكوين و تشريع است، لا حول و لا

 

باشد او فصل‏ الخطاب و منطق گوياى حق

 حقّ و باطل را مميّز، خواجه هر دو سرا

 

عيبه علم حق و گنجينه اسرار حق

 هادى دين و صراط مستقيم و رهنما

 

شمس حق را برج اوّل آمد اندر سير او

 گردش افلاك از فرمان آن فرمان‏روا

 

حكم او نافذ بُود در عالم كون و مكان

 چون ولايت، مطلق آمد بهر وى بر ماسوى

 

آن كه نام نامى‏ اش مشتق ز نام حق بود

 مظهر حق باشد و آيينه ايزدنما

 

بحر علمش گر كند طوفان، همه ظلمانيان

 غرق نور حق شوند از نور شاه لا فتى

 

شب‏ پره، خورشيد را هرگز نمى‏ گردد حريف

 قطره كى غالب شدى بر يم، نباشد اين روا

 

فانى فى اللّه گشته، از خودى بى‏ خود شده

 جان شيرين در كف و آماده از بهر فدا

 

خلق نى مى‏ كرد احمد را خداوند جهان

 گر نبودى مرتضاى لا فتى، شير خدا

 

رفت از اوج خلوص و صدق، آغوش خطر

 خفت او در خواب‏گاه ابن عمّش، مصطفى

 

جان‏فشانىّ‏ اش خريد و مدحِ يشري نفسَهُ

 كرد جان‏بازىّ مولا را، به قرآنش خدا

 

در اُحُد شد آن‏چنان مولا نبى را جان‏ فدا

 كز منادى شد شنيده،اين‏چنين بانگ و صدا

 

لا فتى إلاّ علي، لا سيف إلاّ ذوالفقار

 اين ‏چنين شد مدح، جان‏بازىّ آن شير خدا

 

از عبادت‏ هاى جنّ و انس، تا روز قيام

 بهتر و برتر بُود، ضربش به عمرو بى‏ حيا

 

گر نمى‏ گفتند چون عيسى، به شأنش از غلو

 آن چنان مى‏ گفت، مدح مرتضى را مصطفى

 

تا مسلمانان ز خاك زير اَقدامِ على

 از اضافه آب او جويند دوا یابند شفا

 

او طلا را زودتر از كاه مى‏ بخشد به غير

 نزد آن مرد خدا ‏چون حُجر، سيم است و طلا

 

دوستىّ و حبّ او ايمان و بغضش هست كفر

 هم على راضى ز حقّ و هم خدا از او رضا

 

گر به كفّى از ترازو هفت ارض و آسمان

 در دگر كف باشد ايمان علىّ مرتضى

 

برتر است ايمان حيدر، آن امام لو كُشِف

 اوست فخر آدم و عبد خدا چون مصطفی

 

كرده او انفاق، مالش را به سرّ و آشكار

 در ركوع خود بداد او خاتمش بهر خدا

 

ردِّ شمسش بُد يك فضلیت از هزاران فضل او

 مدح ايثارش خدا فرموده است در هل أتى

 

مى‏ برد شب او غذا بهر يتيمان، ناشناس

 مى‏ خروشد روزها، آن شير پيروز خدا

 

او سفارش مى‏ كند بر قاتلش بر رفق و رحم

 اوست درياى فتوّت، عفو و ايثار و صفا

 

چون كه ماضى، حال و مستقبل به نزد او سواء

 خود سلوني گفت قبل أن تفقدوني بارها

 

گفت من داناتر به راه آسمانم از زمين

 چون كه هست اسرار عالم فاش نزد مرتضى

 

عالم عليا و سفلى نزد او يك‏سان بود

 هر كه را هر مشكلى باشد، على مشكل‏ گشا

 

بس نهفته در درونش نكته ‏هاى بى‏ كران

 نزد او مخزون بُدی آن ظلم‏ هاى ناروا

 

چون كه غيب، عين شهود آمد به نزدش، لو كُشِف

 گفت ما ازدَدتُ يقيناً گر شود کشفِ غِطاء

 

چون كه بُد علم‏ اليقين در نزد او عين‏ اليقين

 مَيز بين شاهد و غايب به نزدش كى روا

 

اُنس او با عالم ديگر فزون از انس طفل

 بود با پستان مادر، با قسم كرد اين ادا

 

گفت، لَولا في كتابِ اللّهِ آيَة گفتمى

 از گذشته تا قيامت آن‏چه خواهد شد به ‏پا

 

آيه يَمحو و يُثبِت مقصد و مقصود من

 مانع اِخبار من اين آيه است، يعنى بداء

 

كعبه يعنى قبله آمد زادگاه و مولدش

 چون كه بُد او قبله دل بر جميع ماسوى

 

قبله گِل، قبله دل را در آغوشش گرفت

 يعنى، اهل قبله، او هرگز جدا نبود ز ما

 

گر كه من شرطم، بود او نيز يك شرط دگر

 نى، غلط گفتم، بُود او اصل و من از فرع‏ها

 

او مدار جنّت و نار است روز واپسين

 مبغض او با همه اعمال، نار است جايگا

 

نور او مشتق ز نور خالق يكتا بود

 اشتقاقى نى به‏سان ساير مشتق‏ها

 

بل به ‏سان اشتقاق سايه، صاحبْ ‏سايه راست

 سايه‏ اى نبود به مانندش ميان سايه ‏ها

 

اوست ظلّ‏ اللّه اعظم، آيت عظماى حق

 اين صفت نبود اضافى بهر او، بل مطلقا

 

اين‏ چنين كس مادر گيتى نشايد زادنش

 چون كه خُلف آيد، اگر يكتا عديل آيد وُرا

 

يا امام ‏العارفين، اى مركز لطف اله

 شمس محتاج تو اى شاها بود در دو سرا

 

گوهر یکتای عالم

تگ های مطلب:
ارسال دیدگاه

  • bowtiesmilelaughingblushsmileyrelaxedsmirk
    heart_eyeskissing_heartkissing_closed_eyesflushedrelievedsatisfiedgrin
    winkstuck_out_tongue_winking_eyestuck_out_tongue_closed_eyesgrinningkissingstuck_out_tonguesleeping
    worriedfrowninganguishedopen_mouthgrimacingconfusedhushed
    expressionlessunamusedsweat_smilesweatdisappointed_relievedwearypensive
    disappointedconfoundedfearfulcold_sweatperseverecrysob
    joyastonishedscreamtired_faceangryragetriumph
    sleepyyummasksunglassesdizzy_faceimpsmiling_imp
    neutral_faceno_mouthinnocent

عکس خوانده نمی شود